پوستاندازی میکنم و هنوز برای پریدن زود است ... هویت چند سالهام در حال تغییر است . پوستاندازی میکنم ، اوّلین بار نیست ولی کاش آخرین بار باشد ... آه ! که چه درد و زجری دارد این دگردیسی . دگردیسیای که عاقبتش بال نیست .... « هنگامی که پروانه برای خارج شدن از پیله تلاش میکند ، در اثر فشار مایعی از بدنش ترشح میشود که به بالهایش قابلیت پرواز میدهد . اگر کسی هنگام خروج کمکش کند آن مایع ترشح نمیشود و پروانه فلج می شود و برای همیشه قابلیت پرواز را از دست میدهد . به بیان ساده پرواز پاداشیست در برابر تلاش ... » کمک نمیخواهم به امّید پرواز ... رنج دگردیسی رو تحمل میکنم ولی هنوز این دگردیسی پرواز به دنبال ندارد ... « زنجره حشرهایست از راسته نیم بالان و رده زنجره شکلان . گاه زمان زیادی تا بلوغ طول میکشد . زنجره بالغ مانند جیرجیرک در میان درختان جیرجیر میکند . حشره نابالغ (لارو) زیر خاک زندگی میکند. گونه ای از آن حتی تا ۱۷سال زیر خاک میماند و پس از ۱۷سال از خاک خارج شده ، پوستاندازی کرده ، بالغ میشود ، پرواز و خلاص ! مدتی پس از پرواز ، نوای خود را سر میدهد و تمام ! » هنوز خاک نشده ام ، هنوز نابالغم . زنجره و پروانه نیستم . شدم مثل مار . پوستاندازی میکنم بدون پرواز . . . زنجره و پروانه نیستم ، سعدانهام . کبوتری که پوستاندازی کرد و مار شد تا نیش بزند ، ولی نزد ! خدایا مار بودن سخت است . ۱۷ سال زیاد است . ولی خدایا ! پیله ، بال ، پرواز ، کمک . . . 
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21ساعت 23:39 توسط سعدانه |
| ||||||