تبليغاتX
کبوتر خوشبختی - خسرو حقیقت شد . . .

کبوتر خوشبختی

پری برای پریدن

خسرو شکیبایی مُرد . . .

 

همون رضای خانه سبز که توی یکی از قسمت­ها داشت به علت تومور مغزی می­مرد و من با تمام بچگی براش گریه می­کردم .

اون موقع من بچه بودم . رضا معجزه خدا رو دید و نمرد .

حالا من بزرگ شدم . خسرو باز هم معجزه خدا رو دید ولی مرد .

همون رضای خانه سبز که با گریه­هاش گریه می­کردم و با خنده­هاش می­خندیدم ...

فکر میکنم آخرین بار ، دو ماه پیش بود که اومد توی برنامه دو قدم مانده به صبح .

دستهاش و صداش می­لرزید . پیر شده بود . خیلی . . .

 

این مطلب رو بعد از اولین قسمت سریال سرزمین سبز نوشتم . سریالی که در ادامه خانه سبز ساخته شده بود و بعد از سالها پخش شد :

 

علی و رضا سر قبر عاطفه و لیلی ایستاده بودند . رضا ناراحت بود . داغون بود . . .

علی کوچیک ما پرسید : مامانم میگه عاطفه جون و لیلی رفتن تو آسمونا . ولی اونا زیر خاک رفتن . من مرگ رو نمی فهمم ! چطور میشه هم توی آسمون بود و هم زیر خاک ؟!

رضا گفت : روح میره تو آسمون جسم میره زیر خاک . . .

علی گفت : مگه روح و جسم از هم جدان ؟

رضا گفت : این همون واقعیته . . .

علی گفت : من این واقعیت رو نمی فهمم !

مگه عاطفه و لیلی ما رو دوست نداشتن ؟ چرا روحشون رفت تو آسمون جسمشون رفت زیر خاک ؟ چرا ما رو تنها گذاشتن ؟

رضا گفت : ما رو دوست داشتن ، ولی مجبور بودن برن . روحشون همیشه با ماست . اونا همیشه توی ذهن مان .

علی گفت : روح مهمتره یا جسم ؟!

رضا گفت : روح

علی گفت : بستنی مهم­تره یا لیوان بستنی ؟

رضا خندید و گفت : بستنی !

علی گفت : تا حالا بچه­ای رو دیدی که لیوان بستنی رو بیشتر از بستنی دوست داشته باشه ؟!

وقتی روح عاطفه و لیلی با ما هستن ، پس چرا برای جسمشون ناراحتی ؟ چرا برای لیوان بستنی ناراحتی ؟! . . . .

 

. . .

 خسرو حقیقت شد . . .

 

و رضا حقیقت رو فهمید . . . 

 

و حالا خسرو خودش حقیقت شد .

 

روحش شاد .

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 16:43 توسط سعدانه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين‌ها نوشته‌هاي يه جوجه كبوتري بود كه خوب يا بد داشت زندگي ميكرد . تا اينكه زندگيش به

جايي رسيد كه فهميد بايد بزرگ بشه تا پرواز كنه و بره . يه شب از فرشته مهربون خواست كه

بهش پر پروازش رو بده . فرشته گفت : باید بری و پر پروازت رو خودت پيدا كنی به خاطر همین

اون رو تبديلش كرد به يه انسان .

از اون روز تا حالا همه جا دنبال پر پروازش رفته ولی هنوز پر پروازش رو پيدا نكرده....



... حرفهایم حرفهای تنهاییست

حرفهایی که تحمل سنگینی جمله ها را ندارند

جمله ها روزند / روشنند

حتی احمق ترین افراد

آنها را می فهمند

حرف های من تاریکند

خودم چراغشان را خاموش می کنم

تا فقط کسانی آنها را بخوانند

که دستشان به کلید چراغ برسد...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت رسمی رضا امیرخانی
سایت رسمی عرفان نظر آهاری
سایت رسمی مصطفی مستور
مرحوم قیصر امین پور
شهید مطهری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


آرشیو موضوعی

شخصی
مناسبتي


پیوندها

جونور شناسی!!!(وبلاگ من و شوق پرواز)
همه چیز درباره راجر فدرر و تنیس
دست نوشته های یک جادوگر
و خداوند معجزه مي‌كند...
زندگي با وجود او زيباست
من هم مثل تو هستم
احساس انسان بودن
طلبه ای طالب یار
زيباترين شكيب
خاطرات برسا
باران مسیحا
مجنون صفت
حاصل اوقات
سكوت شب
کتاب خوانی
پرنده خارزار
بشنو از نی
شوق پرواز
کلبه متروک
همرنگ آب
یاس خاکی
امید منتظر
دسته گل
!اِند ِ هنر
يا حنّان
نیکادل
پنجره
سُکر
نگین
نگاه
ذهن چسبناک
مرجان آسمونی
بهارنارنج
دنیای رویا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS