تبليغاتX
کبوتر خوشبختی - کبوتر پر دلش شکسته بود . . . (2)

کبوتر خوشبختی

پری برای پریدن

يه روز دوستش ، همون خداي مجازي ، اومد سراغش ، گفت بالاخره خدا رو پيدا كرده ،

 

گفت : خدا يه مهموني بزرگ راه انداخته ، توي اين مهموني همه دعوت‌اند ، خدا سه شب مهلت

داده تا هر كي هنوز نيومده خودش رو برسونه ، امشب شب اوله . . .

 

كبوتر ؛ خدا منتظرته ، كبوتر ؛ خدا عاشق توئه . . .

 

كبوتر گفت : منتظرمه ؟ نمي‌خوام منتظرم باشه ! من دارم غرق مي‌شم بهش بگو خودش بياد نجاتم

بده بگو بياد و دست من رو بگيره . . .

 

دوستش عصباني شد و رفت . . .

 

ديگه اميدي به كبوتر نبود . كبوتر داشت غرق مي‌شد در حالي كه از همه متنفر بود . . .

 

 به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گفت ، از خودش و خدا متنفر شده بود . . .

 

تمام وجودش رو نفرت و سياهي پر كرده بود . . .

 

شب اول گذشت و كبوتر برنگشت . . . كبوتر ديگه حتي دست و پا هم نمي‌زد .

 

فقط اشك مي‌ريخت . . . دلش براي خودش تنگ شده بود ؛ دلش براي پاكي خودش تنگ شده بود . . .

 

سرش و بالا گرفت و فرياد زد : خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

همين كه سرش رو بالا گرفت چشمش به يه پرنده بزرگ  افتاد .

 

پرنده گفت : مثل اينكه به مهموني نرسيدي . نمي‌خواي راه بيفتي ؟ خدا منتظرته ! ! !

 

كبوتر گفت : مگه نمي‌بيني نمي‌تونم بيام . مگه نمي‌بيني خدا دست و پام رو بسته 

 

 من با خدا قهر كردم . الان ديگه اگه  بتونم هم نميام . . .

 

پرنده گفت : آخه چرا ، چرا بايد يه نفر با خدا قهر كنه ؟

 

كبوتر گفت : ببين من به چه روزي افتادم . من هم يه روزي آسموني بودم ولي الان ببين ، اسير

لجن اين درياي سياه شدم . . . دارم غرق مي‌شم . . . چرا خدا نمياد من رو نجات بده ؟

 

پرنده گفت : خدا ؟ آخه كجا بياد ؟ خدا همين جا پيش توئه . خدا توي قلب توئه ، تويي كه داري ازقلبت بيرونش مي‌كني . . .

 

خدا از رگ گردن هم به ما نزديك‌تره . . .  چشمات رو باز كن  . . . 

 

اي دلِ صد دله دل يك  دله كن             مهر دگران را ز دل خود يله كن

يك لحظه به اخلاص بيا بر در ما           گر كام تو برنيامد آنگه گله كن

. . .

 

كم‌كم دل كبوتر نرم مي‌شد و سياهي‌هاي قلبش از بين مي‌رفت . . .

 

كبوتر گفت : من هم آسموني بودم ، مي‌خواستم برم و خدا رو ببينم ولي يه اشتباه بزرگ كردم .

اشتباه كردم و توي مسير خدا رو فراموش كردم .

 

خدا رو گم كردم . .  .

 

ولي حالا پشيمونم . . . دلم تنگ شده براي خداي خودم . . . دلم تنگ شده براي پاكي خودم . . . مي‌خوام برم پيش خدا . . .

 

پرنده بزرگ به حرفاش گوش كرد و خوبي‌هاي خدا رو كه كبوتر فراموش كرده بود به يادش آورد . .

 

پرنده بزرگ گفت : پرواز كن و برگرد . خودت رو به خدا برسون . . .

 

بدبخت اون كسي كه مهموني تموم بشه ولي بخشيده نشه . . .

 

و پرنده بزرگ رفت .

 

بعد از رفتن پرنده بزرگ كبوتر خيلي فكر كرد . كم‌كم آرامش از دست رفته‌اش رو داشت

به دست مي‌آورد ، دلش آروم شده بود . . .

 

شب كه شد ، شروع كرد به حرف زدن با خداي خودش . . .

 

سلام خدا جون ، من برگشتم . . .

بال‌هاش رو باز كرد و پريد . . .

 

             پرواز ...

 

* * * *

خدايا . . .

 

توي اين مهموني بزرگ ، گفتي شيطان رو دربند كردي . . .

 

ولي من پناه مي‌برم به تو از  شرّ نفسِ سركشم . . .

 

قسم مي‌خورم كه من خود ، شيطانِ خودم . . .

 

 

خدايا . . .

 

نمي‌گم رهام نكن ؛ چون مي‌دونم اين منم كه هميشه دست تو رو رها مي‌كنم . . .

 

پس با عشق خودت وجودم رو آتش بزن و اين آتش رو هيچ‌وقت خاموش نكن . . .

 

* * * *

خدايا . . .

 

من به تو پناه مي‌آورم از تنبلي ، سستي ، غم ، ترس ، بخل ، غفلت ، قساوت ، بيچارگي ، فقر ،

 

تنگدستي و از هر بلا و مصيبتي و از زشتي‌ها ، چه آشكار و باشند و چه نهان و به تو پناه

 

مي‌آورم از نفسي كه قانع نمي‌شود و از شكمي كه سير نمي‌گردد و از قلبي كه خاشع نمي‌شود . . .

* * * *

خداوندا . . .

 

من از تو ايماني مي‌خواهم كه قلبم هميشه با آن همراه باشد و يقيني مي‌طلبم كه در پرتو آن بدانم

 

هيچ امري براي من پيش نمي‌آيد مگر اين كه تو آن را برايم مقرر داشتي و مرا به آنچه در

 

زندگي قسمتم ساخته‌اي راضي گردان . . .

 

اي مهربان‌ترين مهربانان . . .

فرازهايي از دعاي ابوحمزه ثمالي  ( بتا به تجويز پرنده بزرگ !!! )

+ نوشته شده در شنبه 1386/07/21ساعت 21:51 توسط سعدانه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين‌ها نوشته‌هاي يه جوجه كبوتري بود كه خوب يا بد داشت زندگي ميكرد . تا اينكه زندگيش به

جايي رسيد كه فهميد بايد بزرگ بشه تا پرواز كنه و بره . يه شب از فرشته مهربون خواست كه

بهش پر پروازش رو بده . فرشته گفت : باید بری و پر پروازت رو خودت پيدا كنی به خاطر همین

اون رو تبديلش كرد به يه انسان .

از اون روز تا حالا همه جا دنبال پر پروازش رفته ولی هنوز پر پروازش رو پيدا نكرده....



... حرفهایم حرفهای تنهاییست

حرفهایی که تحمل سنگینی جمله ها را ندارند

جمله ها روزند / روشنند

حتی احمق ترین افراد

آنها را می فهمند

حرف های من تاریکند

خودم چراغشان را خاموش می کنم

تا فقط کسانی آنها را بخوانند

که دستشان به کلید چراغ برسد...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت رسمی رضا امیرخانی
سایت رسمی عرفان نظر آهاری
سایت رسمی مصطفی مستور
مرحوم قیصر امین پور
شهید مطهری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


آرشیو موضوعی

شخصی
مناسبتي


پیوندها

جونور شناسی!!!(وبلاگ من و شوق پرواز)
همه چیز درباره راجر فدرر و تنیس
دست نوشته های یک جادوگر
و خداوند معجزه مي‌كند...
زندگي با وجود او زيباست
من هم مثل تو هستم
احساس انسان بودن
طلبه ای طالب یار
جایی برای بودن
زيباترين شكيب
خاطرات برسا
باران مسیحا
مجنون صفت
حاصل اوقات
سكوت شب
کتاب خوانی
پرنده خارزار
بشنو از نی
شوق پرواز
کلبه متروک
همرنگ آب
یاس خاکی
امید منتظر
دسته گل
!اِند ِ هنر
يا حنّان
نیکادل
پنجره
سُکر
نگین
نگاه
ذهن چسبناک


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS