اينها نوشتههاي يه جوجه كبوتري بود كه خوب يا بد داشت زندگي ميكرد . تا اينكه زندگيش به
جايي رسيد كه فهميد بايد بزرگ بشه تا پرواز كنه و بره . يه شب از فرشته مهربون خواست كه
بهش پر پروازش رو بده . فرشته گفت : باید بری و پر پروازت رو خودت پيدا كنی به خاطر همین
اون رو تبديلش كرد به يه انسان .
از اون روز تا حالا همه جا دنبال پر پروازش رفته ولی هنوز پر پروازش رو پيدا نكرده....
... حرفهایم حرفهای تنهاییست
حرفهایی که تحمل سنگینی جمله ها را ندارند
جمله ها روزند / روشنند
حتی احمق ترین افراد
آنها را می فهمند
حرف های من تاریکند
خودم چراغشان را خاموش می کنم
تا فقط کسانی آنها را بخوانند
که دستشان به کلید چراغ برسد...