سرنوشت ها : v جوانی که به عاشقی شهره بود . به خدمت شیخ رسید . شیخ ورا گفت . . . v عشق تنها بیچرای عالم است . . . v عشق : علاقه شدید قلبی !!! v کلمه عشق برگرفته شده از نام گیاهیست به نام . . . v و عشق تنها عشق مرا به گرمی یک سیب میکند مأنوس . . . v عشق دریایی کرانه ناپدید . . . v گرسنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره . . . v « چگونه در همه حال عشق بورزیم » ، « راهنمای عشقورزی » ، « باربارا دی آنجیلیس » ... v الا یا ایّها السّاقی أدر کأساً و ناولها . . . v معشوق آینه جمال خداوند است . . . v عشق دل رو میسوزونه ، دودش میره تو چشم طرف ، اشکش که در اومد تازه عاقل میشه . (از افاضات خودم . زیاد جدی نگیریدها . خیلی بهش اعتقاد ندارم !!! ) v افلاطون میگه : « اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش . . . » v از نظر بیولوژیکی جایگاه عشق در مغز است . . . v عشق قبل از ازدواج معنا نداره . . . v من عَشَقَّ فَعَفَّ ثمَّ ماتَ ماتَ شَهیدا . . . 
عشق الهی Diving love
· جوانی که به عاشقی شهره بود . به خدمت شیخ رسید . شیخ ورا گفت : که به پندارت
عشق ِ به خاتون از عشق به خداست ؟ جوان گفت : شمّهای از آن است . در طشت آب ،
نقش ماه میبینم . شیخنا فرمودش که اگر گردنت دمل نداشت سر بر آسمان میکردی و
خود بلاواسطه ماه را میدیدی !!!
· معشوق آینه جمال خداوند است . معشوق حقیقی خداست . . .
عشق امری الهی و آسمانیست ؟
عشق زمینی و انسانی وجود دارد ؟
برای رسیدن به آسمانها نیاز به نردبان است ؟
درک خداوند امری بیواسطه است و به نردبان نیازی نیست ؟
نکته : همه انسانها عاشق میشوند . پس دیدگاههای الهی رو بذاریم کنار . ما انسانیم فارغ از مذهب و ملیت . . .
نتیجه : بنبست .
نقطه .
***
عشق در ریاضیات Love in mathematic
عشق عاقلانه؟! عقل عاشقانه ؟! زندگی عاقلانه ؟! زندگی عاشقانه ؟! انتخاب عاشقانه ؟! انتخاب آگاهانه ؟!
عقل + عشق ؟ عقل – عشق ؟ عقل × عشق ؟ عقل / عشق ؟
عشق – ازدواج = عشق اساطیری یا شهوت ؟؟؟!
ازدواج - عشق =
زندگی سراسر بی عشق
شایدم اصلاً عشق = ازدواج ؟!
- ریاضیات عشق چیه ؟! ریاضی علمی عقلانیه . عشق که تو عقل نمیگنجه .
دو ساعته که داری جمع و تفریق میکنی ! یه بار عشق – ازدواج یه
بار ازدواج – عشق . یه دفعه بیا بگو عشق یه « عبارت جبریه » و تموم !!!!
( حالا مثبت یا منفی بماند . . .)
نتیجه : بنبست .
نقطه .
****
عشق در زیست شناسی Love in biology
1. عشق امری طبیعی و ضامن بقای انسان است .
حیوانات بدون عشق تولید مثل میکنند . چون فاقد عقل هستند . شاید اگر عقلی در کار بود ، « تولید مثلی » صورت نمیگرفت و این مخالف « بقای نسل و بقای گونه » است .
انسان حیوانی عاقل است .
غریزه ضامن بقای نسل و عقل مصلحت اندیش ضامن بقای فرد است . پس عقل زیر بار ازدواج و بقای نسل نمیرود چون ممکن است سختیهای زندگی او را از پای در بیاورد و بقای فرد را به خطر بیاندازد !
پس باید برای بقای نسل انسان عاقل باید برای مدتی عقل خود را کنار گذاشته ، عاشق شود ، ازدواج کند و تولید مثل .
انسان نر(!) : عاشق میشود ، زیر بار خرج زندگی کمرش خم میشود ، برای حفظ نسل پدر میشود . . .
انسان ماده (!) : عاشق میشود و سختیهای بارداری را به جان میخرد و برای حفظ نسل مادر میشود . . .
نتیجه : عشق همان شهوت است .
بن بست .
نقطه .
2. از نظر بیولوژیکی جایگاه عشق در مغز است . سلولهایی در مغز وجود دارد که موادی را ترشح میکنند که در افراد عاشق باعث رفتارهای عاشقانه میشود که مدتی بعد از ترشح این مواد کاسته میشود . . . .
عشق یک رفتار است یا یک انعکاس بیولوژیک ؟
عشق همانند انتقال دهندههای عصبی عملکردی سریع و زودگذر دارد ؟
نتیجه : بن بست .
نقطه .
3. درست است که عشق همانند انتقال دهندههای عصبی عملکردی سریع و زودگذر دارد ولی در مقابل انتقالدهندههای عصبی ، هورمونها وجود دارند که عملکردی کند و اثراتی ماندگار دارند . هورمونها همان هستند که پایه گذار و زمینهساز بروز رفتارهای عاشقانه میشوند . . .
پس هیچکس عاشق نمیماند ؟؟؟؟؟؟
نتیجه : بنبست .
نقطه .
****
عشق در فلسفه Love in philsophie
1. سوال : رفتار برگرفته از روح و انعکاس برگرفته از جسم است . آیا عشق یک رفتار است یا یک انعکاس بیولوژیک ؟ یا هر دو ؟؟؟
نتیجه زیستشناسانه و روان شناسانه : هر دو !
سوال فلسفی : آیا روح و جسم انقدر در هم تنیده اند ؟!
نتیجه : ؟؟؟؟؟؟؟
بن بست
. نقطه
2. افلاطون میگه:
«اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش ، چون ارزشی نداره ، چون کار دل دوستداشتنه ، مثل کار چشم که دیدنه ، اما اگه یه روز با عقلت عاشق شدی ، بدون داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشق واقعیه . . . »
سوال : کار چشم دیدنه . پس همه چیزهایی که ما میبینیم مثل عشقی که در دل احساس میکنیم غیر واقعیه ؟
نتیجه :
Not responding
بن بست
نقطه .
ادامه دارد . . .
پ.ن : نظرتون در مورد شعرخوانی متن وبلاگ ( همون موسیقی وبلاگ ) چیه ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 22:30 توسط سعدانه |
و تو برگزیده بودی . . . نه برگزیده عاشق که برگزیده یک عشق ! و همان نامی که در کودکی بر تو نهاده بودند ، همان نامی بود که من نیز بر تو نهادم ! همان تویی که « میشناختمت »!!! سرنوشت : دریا من رو صدا زد و رفتم شمال …. میگن در اولین روز آشناییم با دریا 40 روز بیشتر نداشتم ! حالا که دقیقاً 190 تا 40 روز از عمرم میگذره ، اولین روز آشنایی رو فراموش کردم ولی خود ِ دریا رو فراموش نکردم که !!!! امسال دقیقاً مثل پارسال بود ، دریا من رو صدا زد و من رفتم شمال ! دقیقاً مثل پارسال فقط با این تفاوت که پارسال face to face با دریا حرف میزدم ولی امسال از راه دور . چون دریا زندونی شده بود !!! ( قابل توجه دوستان : این یک نماد نیست ، توضیح زیاد داره ولی مهم نیست !) فقط پژواک صدای دریا بود که باد برام میآورد که : بیمعرفت شدی ، سعدان ! . . . تو دلم گفتم : آره بیمعرفت شدم ، دعا کن « معرفت » پیدا کنم ! سفر این دفعه ، سفر به کودکی ، به بازیهای کودکی همراه همبازیهای کودکی بود و سوغاتش هم خراشیدگی و ضربدیدگی دست و پیچخوردگی پا بود !!!! خیلی دلم میخواست همه حرفای دریا رو بنویسم . رو به روش نشستم و نگاهش کردم . انقدر نگاه کردم که کاغذ شد سپید ِ سپید ! چون در کودکی حرفی برای « نوشتن » نبود . . . پانوشت ۱ : پارسال هم همین موقع بیماری بود و دل درد و سِرُم و بعد شمال . امسال هم همینطور ! چی کار دارم میکنم من ؟! مثل اینکه چون کره زمین دور خودش میچرخه ، من هم اتفاقات رو دور میزنم !!! ولی از حق نگذریم ، امسال حالم خیلی بهتر از پارسال بود ! پانوشت ۲ : حالم خوبه ولی سردرگمام ، نگرانم . نگران دوستانم . کمترین روابط انسانی ( ! ) رو دوستی میدونم حتی اگه مجازی باشه . همیشه نگران دوستانمام چه حقیقی و چه مجازی . در عین حال میخوام نسبت به همشون بی تفاوت باشم . همین باعث سردرگمیه . حالم خوبه ولی سردرگمام . . . پانوشت ۳ : نادر ابراهیمی بعد از تحمل درد و رنج بیماری طولانی تبدیل شد به مرحوم نادر ابراهیمی . . . خدا به خانواده گرامیش خصوصاً همسر محترمش صبر عنایت کنه . حیف شد ، تازه « یک عاشقانه آرام » رو شروع کرده بودم . . . 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت 12:0 توسط سعدانه |
| ||||||