تبليغاتX
کبوتر خوشبختی

کبوتر خوشبختی

پری برای پریدن

همين چند روز پيش تو گيرودار خونه‌تكوني ، يكي از دوستام رو ديدم . يكي از دوستاي

 

قديمي ...انقدر ذهنم آشفته و پريشون بود كه اصلا نشناختمش !!! قيافه اش خيلي برام آشنا بود

 

ولي انگار يكي عكسش رو از تو ذهنم پاك كرده بود... ذهنم رو كه يه كمي جمع‌و‌جور كردم

 

يادم افتاد كيه... اي بابا!!! ما يه زماني خيلي با هم اياق بوديم ...چند سالي بود كه گمش كرده

 

بودم ...

 

اون زود من رو شناخت ...از اول هم خوب من رو مي شناخت ،خيلي خوب... 

 

كلي با هم حرف زديم ،كلي برام حرف زد ، درد دل كرد ، بيچاره مثل خودم خراب بود ،

خراب...:

 

تا حالا شده دلت پره حرف باشه ولي نتوني حرف بزني؟؟؟ حالت خرابه ، داغوني ...

 

خودت مي‌فهمي چته ولي نميتوني بگي ... بعد فكر ميكني شايد اصلا  نميدوني چته !!!

 

شايدم اصلا چيزيت نيست !!! ولي نه ... يه چيزيت هست ...خودت هم خوب ميدوني كه

 

ميدوني چته !!!دلت ميخواد يكي باشه تا همه اين حرفا رو بهش بزني يا لااقل ميتونستي

 

حرفات رو بنويسي تا شايد دلت خالي شه ولي ، نميشه ... نميشه ... نميشه ... هيچ كس

نمي‌فهمه...

 

ميخواي داد بزني به خدا من يه دنيا حرف دارم ... ميخواي فرياد بزني كه دلم شده مثل يه

 

بمب ساعتي ، داره مي‌تركه ... هيچكس نمي‌فهمه ... بابا من حالم خرابه ... به خدا

داغونم ... داغون...

 

بين زمين و آسمون گير كردم ؟؟؟ نه نه ته دريام ... دارم غرق ميشم ؟؟؟ نكنه دارم ديوونه ميشم ؟؟؟

 

اينا رو كه گفت نميدونم چي شد ديگه حرفاش رو نشنيدم . انگار كر شده بودم . براي يه لحظه

 

ذهنم قفل شد ... بعد يهو يه عالمه علامت سؤال مغزم رو پر كرد ...

 

مگه ميشه ؟؟؟ اين واقعا خودشه ؟؟؟ همونه ؟؟؟ يعني پيدا شده ؟؟؟ يعني بالاخره پيدا شد ؟؟؟

 دوباره ذهنم قفل شد ...

[...]

 

الان من و آيينه‌ام تنهاييم .

 

دو سالي مي‌شد كه خونه تكوني نكرده‌بودم ، بالاخره آيينه‌ام پيدا شد ...

بالاخره پيدا شد ...


 

 

 

سال ۸۵ هم مثل سالهاي قبل تموم شد و رفت …

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سال خوبي داشته باشيد.

عيدتون مبارك .

   

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/26ساعت 22:0 توسط سعدانه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين‌ها نوشته‌هاي يه جوجه كبوتري بود كه خوب يا بد داشت زندگي ميكرد . تا اينكه زندگيش به

جايي رسيد كه فهميد بايد بزرگ بشه تا پرواز كنه و بره . يه شب از فرشته مهربون خواست كه

بهش پر پروازش رو بده . فرشته گفت : باید بری و پر پروازت رو خودت پيدا كنی به خاطر همین

اون رو تبديلش كرد به يه انسان .

از اون روز تا حالا همه جا دنبال پر پروازش رفته ولی هنوز پر پروازش رو پيدا نكرده....



... حرفهایم حرفهای تنهاییست

حرفهایی که تحمل سنگینی جمله ها را ندارند

جمله ها روزند / روشنند

حتی احمق ترین افراد

آنها را می فهمند

حرف های من تاریکند

خودم چراغشان را خاموش می کنم

تا فقط کسانی آنها را بخوانند

که دستشان به کلید چراغ برسد...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت رسمی رضا امیرخانی
سایت رسمی عرفان نظر آهاری
سایت رسمی مصطفی مستور
مرحوم قیصر امین پور
شهید مطهری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


آرشیو موضوعی

شخصی
مناسبتي


پیوندها

جونور شناسی!!!(وبلاگ من و شوق پرواز)
همه چیز درباره راجر فدرر و تنیس
دست نوشته های یک جادوگر
و خداوند معجزه مي‌كند...
زندگي با وجود او زيباست
من هم مثل تو هستم
احساس انسان بودن
طلبه ای طالب یار
زيباترين شكيب
خاطرات برسا
باران مسیحا
مجنون صفت
حاصل اوقات
سكوت شب
کتاب خوانی
پرنده خارزار
بشنو از نی
شوق پرواز
کلبه متروک
همرنگ آب
یاس خاکی
امید منتظر
دسته گل
!اِند ِ هنر
يا حنّان
نیکادل
پنجره
سُکر
نگین
نگاه
ذهن چسبناک
مرجان آسمونی
بهارنارنج
دنیای رویا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS